![]() |
![]() |
|
To tribulations of mankind by: Robert W
|
|
همه رفتند تا جایی پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماهی اویزان کرد. ضیافت داخل انبوهی زباله پنهان شد. اصالت در میان ابرها مخفی شد. هوس به مرکز زمین رفت. دروغ گفت زیر سنگی پنهان میشوم اما به ته دریا رفت. طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود
هفتادو نه....هشتاد....هشتادو یک.... همه پنهان بودند به جز عشق زیرا عشق همواره مانده بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب نیست چون همه میدانیم پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید نود و پنج....نود و شش....نود و هفت.هنگامیکه دیوانگی به پایان رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد.دیوانگی فریاد زد امدم و اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی اش امده بود تا جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه اویزان بود. دروغ ته دریا...هوس در مرکز زمین. یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق او از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوشهایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگگ مانندی را از درختی کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد و عشق از پشت بوته ای بیرون امد با دستها یش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می امد.شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست ایی راببیند.او کور شده بود.دیوانگی گفت:من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری کنی راهنمای من شو و
اینگونه است که از ان روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستدار طبیعت
|
| نوشته های پیشین |
|
6/28/2008 - 7/4/2008 3/12/2008 - 3/19/2008 11/29/2006 - 12/5/2006 |
| پیوندها |
|
×نسترن× تبسم داش صادق hamid |
|
RSS
|